
سلام من به همه ی سبزه های بی قرار طبیعت
امروز نوری کوچک در آستانه ی قلبم شعله کشید و زبانه های تارو پود من به آسمان شتافت
همه ی بی قراری ها، همه ی بی تابی ها ، و همه ی آنچه در من باید می بود...!
پنجره ی پاییزیه دیروزم به بهار لبخند می زند
سلام ای همه ی زیبایی
یک قدم نزدیک تر از شب بوها، لا به لای آینه ها که بگردی
مرا می یابی
مرا دوست بدار ، حتی کوتااااااااااااه اما
طووووووووووووووولانی . . . . . . !
آتنااااااا
.jpg)

امروز نه امشب. . . !
لبخند می زنم به همه ی خودم . . . !
آنکه می خواهم می شوم . . .
همین امروز. . .
*سلام گرمای همیشه در انتظار*
سلام آتناااااااا


بغض نکن بهار من
چه سخت است بی سکوت شکستن
در هوایی که خالی از تبسم حنجره آه می کشد
ولی قاصدک من، بس است تنیدن در پیله ی دلتنگی ات
آینه امشب گریان است و
آخر هیچ کس قفس درد های مرا باز نکرد
گفتم غرق نگردم در اعماق نگاهت
اما
تا آمدم بگویم
بغضی گلویم را فشرد و نگذاشت تمام کنمش...
حالا من ماندم و شب های بی من...!
آرام بخواب عزیزم
من هرشب برایت دعا می خوانم تا سحر!
آرام بخواب عزیزم
.
.
.
آتنااااااااااااا

انگار قهری با زمین و زمان

هان؟
آسمان را ببین
در شکوه باران
و درخشش نگاه کودک همسایه
وقتی در گودال آب می پرد
و قطرات هیجان به هر سو می پاشد
و مادر نگران به جای عصبانیت
به نرمی می خندد
چون پیرزنی هم خندید
کار خیر می خواهی
از این بزرگتر نمی شناسم
که بخندانی لبی
و شرین کنی دهانی

گوش کن رفیق
همه جا موسیقی است
همه در رقصند
دنیا را دنیا را دنیا را
با چشمان گشوده تر بنگر
از همان ها که شسته شده اند
همان ها که روحت ازپشتشان پیداست
خنده ی دنیا را دیدی؟
شنیدی؟
حالا دلت آرام شد

هان رفیق
این است آنچه می خواستیم
من و تو
خدا را خدا را خدا را

ا

همانی شوم که تو آنگونه مرا دوست خواهی داشت
کمکم کن تا به داشته های خود لحظه ای نبالم
کمکم کن تا همواره به تو نزدیکتر شوم
آنگونه که خود حس کنم
نه آنکه برای دیگران ...!
دوستت دارم آنگونه که هرگز کسی تصورش را هم نخواهد کرد!
آتناااا

آینه،انـــــــــعکاس،آب روان
چشم هایم، چشم هایـــــت،فـــــــــــــوران!

لحظه ها را در نــــــــــــــبردم
آتــــــــــــشٍ جنگِِِ شبانه
می زند چنگم به نالــــــــــــــــــــــــــه. . .
می کـشم آهـــــــــــــــی دوبـــــــــــاره

لحظـــــــــــــه ها را برگزیدم
لحظه ای بی تو،نـــــــــــــباید...!

باد، بوران، آمد امـــــــــــا
لحظه ای بی تو نشایــــــــــد. . .
امشب از چنگ ستایــــــــــــــش
غرق در اوج نیایـــــــــــــــــــــش

سخت در اوجِ لـــــــــــــطافت
سنگ در شمعِ حــــــــــــــــــــــــــــرارت؛
آه، اـــــــــــــی سرمای طولانـــــــــی
خوب می دانم که مـــــــــــــــی دانی

اــــــی حریـــــــــــر باور روشن
خوب می دانم که می آیـــــــــــی؛
دست هایم،شعرهایم،لحظه ها
چشم هایم، چشم هایت،یک نگـــــــــاه. . .!
آتناااااااااااااا ![]()
راست است باران در کوچه ی انتظار؟
که شاید خبر از دور برآید یا نه...!؟ صبر کن
صدای تو را می شنوم که می گویی:صبر کن
نه انگار...اندیشه ای در پس گذر نبود...!یا شایدم باران هوایی ام کرده است...!
از دور دست ها نه...!خیلی نزدیکی
یکی نه دو کوچه آن ورتر...کنار همان درخت پیر
آری همان...یادت است؟تازه جوانه زده بود نیلوفر عشقش!!!
تو با دستهای نسیمی ات نوازشش کردی!!!
چه زود با هم پیر شدیم...در پس باران های سال های اسیری و بی آسمانی
چه زود چنگ زدی بر رخ آفتاب گونه ام که مبادا یاد پاییز های گذشته کنم!!!
یادت است؟خراش های انگشتانت روی حریر ی ازنازکای قلبم حک شده است...!!!
آه...
صدایت در باورم تاب بازی می کند!!!باورم بی تاب می شود...
تو با ید قلم به دستم می دادی نه ؟
صبر کن..نه!!!صبر کن
می خواهم از دو بالی که برای خود ساختم / شاد باشم نه دلتنگ

شعله می کشی در آتش چشمانم و من محو می گردم از با خود بودن
غرق می شوم در دریای امروز نه فردا یا حالی ساده تر
خدانگهدارم
از بودن هراسیدن کار انسان نیست
خدانگهدارم با هر آنچه من با ما های خاک خورده بوده است
راست می گویند دوست داشتن از عشق برتر است...!راست است؟!!!!
شما بگویید راست است؟؟؟

آتناااا![]()

امشب غریبانه کو چه را گذشتم. فردا شهر غریبی را سفر ...
امروز تاریکتر از شب ٬ فردا را نمی دانم!
دیروز را مانده ام ٬ امروزم نیامده ٬ فردا...!
تمام نوشته هایم خط خط قدم های پاي من اســت که ناتوان ٬ به سویت شتابزده می آیند.
ولی بی فایده از ندیدن تو کوچه را بر می گردند. به امید فردایی که نمی دانم...
صدای برگشتنی زمزمه ی کوچه می شود٬ دوباره٬ سه باره ٬ و چند باری شنیده
می شود ٬ ولی دیده نه!
پژواک انتظاربود و بس! انتظاری ترسناکتر از تنهایی شبهای بی شبگردی که
کابوسم می شدند.
دیگر تمام شدم!
سکوتی ممتد ٬ انتهای کوچه فریادم میزند که بیا!!! من می روم!
ولی کوچه بی پایان است! غرق در بینهایتِ کوچه...
دیگر خودم را نمی یابم.
خدا نگهدارم
![]()