تبليغاتX
....::خورشید سرد::....
....::خورشید سرد::....

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آنکس که انسان است


مغايرت هاي زمان ما

مغايرت هاي زمان ما

ما امروزه خانه هاي بزرگتر اما خانواده هاي کوچکتر داريم

راحتي بيشتر اما زمان کمتر

مدارک تحصيلي بالاتر اما درک عمومي پايين تر

آگاهي بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر

داروهاي بيشتر اما سلامتي کمتر

بدون ملاحظه ايام را مي گذرانيم ، خيلي کم مي خنديم، خيلي تند رانندگي مي کنيم، خيلي زود عصباني مي شويم، تا دير وقت بيدار مي مانيم ، خيلي خسته از خواب بر مي خيزيم ، خيلي کم مطالعه مي کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه مي کنيم و خيلي به ندرت دعا مي کنيم.

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است . خيلي زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافي دوست نمي داريم و خيلي زياد دروغ مي گوييم.

زندگي ساختن را ياد گرفته ايم

اما نه زندگي کردن را

تنها به زندگي سال هاي عمر را افزوده ايم

نه زندگي را به سال هاي عمرمان

ما ساختمان هاي بلندتر داريم

اما طبع کوتاه تر

بزرگ راه هاي پهن تر

اما ديدگاه هاي باريکتر

بيشتر خرج مي کنيم

اما کمتر داريم

بيشتر مي خريم

اما کمتر لذت مي بريم

تا ماه رفته و برگشته ايم

اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان از يک سوي خيابان به آن سو برويم

فضاي بيرون را فتح کرده ايم

اما نه فضاي درون را

اتم را شکافته ايم

اما نه تعصب خود را

بيشتر مي نويسيم

اما کمتر ياد مي گيريم

بيشتر برنامه مي ريزيم

اما کمتر به انجام مي رسانيم

عجله کردن را آموخته ايم

نه صبر کردن را

درآمدهاي بالاتري داريم

اما اصول اخلاقي پايين تر

کامپيوترهاي بيشتري مي سازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري کنيم، تا رونوشت هاي بيشتري توليد کنيم

اما ارتباط کمتري داريم

کميت بيشتر

اما کيفيت کمتري داريم

اکنون زمان غذاهاي آماده دير هضم است

مردان بلند قامت

اما شخصيت ها پست

سودها کلان

اما روابط سطحي

فرصت بيشتر

اما تفريح کمتر

تنوع غذايي بيشتر

تغذيه ناسالم تر

درآمد بيشتر

طلاق بيشتر

منزل رويايي

خانواده از هم پاشيده

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را براي موقعيت هاي خاص نگذاريد

زيرا هر روز زندگي يک موقعيت است

در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد

بدون آنکه توجهي به نياز هايتان داشته باشيد

زمان بيشتري را با خانواده و دستانتان بگذرانيد،

غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد

زندگي فقط حفظ بقا نيست

بلکه زنجيره اي از لحظه هاي لذت بخش است

از جام کريستال خود استفاده کنيد

بهترين عطرتان را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

عباراتي مانند " يکي از اين روزها" و "روزي" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد

بيايد نامه اي را که قصد داشتيم "يکي از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم

هيچ چيزي را که مي تواند به خنده و شادي شما بيفزايد، به تاخير نيندازيد

هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نمي دانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد

اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را براي کساني که دوست داريد بفرستيد، و به خودتان مي گوييد که "يکي از اين روزها" آن را خواهم فرستاد، فقط فکر کنيد... "يکي از اين روزها"شما اينجا نباشيد که آن را بفرستيد.

چهارشنبه 1387/07/10 توسط atena |

پاییز

كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم


كاش چون پائيز خاموش و ملال انگيز بودم


برگ های آرزوهايم يكايك زرد می شد


آفتاب ديدگانم سرد می شد


آسمان سينه ام پر درد می شد


ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد


اشگ هايم همچو باران


دامنم را رنگ می زد


وه ... چه زيبا بود اگر پائيز بودم


وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

پنجشنبه 1387/07/04 توسط atena |

دروس مورد نیاز!!

درس اول

يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند

يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه

جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم

!منشی می پره جلو و ميگه: اول من ، اول من

من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و

!غمی از دنيا نداشته باشم

پوووف! منشی ناپديد ميشه

! بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: حالا من ، حالا من

من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای نوشیدنی ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم

پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه

بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه

!!!مدير ميگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن

نتيجه اخلاقی: هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه
                           
درس دوم

توی اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتی همه آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روی يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن

مردی كه نزديك موبايل نشسته بود دكمه اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع می كنه به صحبت

...بقيه آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن
مرد: الو؟
صدای زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توی كلوپ هستی؟
!مرد: آره

زن: من توی فروشگاه بزرگ هستم

اينجا يه كت چرمی خوشگل ديدم كه فقط ۱۰۰۰ دلاره! اشكالی نداره اگه بخرمش؟

!مرد : نه. اگه اونقدر دوستش داری اشكالی نداره
زن: من يه سری هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهای جديد ۲۰۰۶ رو ديدم. !يكيشون خيلی قشنگ بود قيمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود
!مرد: باشه. ولی با اين قيمت سعی كن ماشين رو با تمام امكانات جانبی بخری
زن: عاليه. اوه يه چيز ديگه اون خونه ای رو كه قبلا ميخواستيم بخريم دوباره توی بنگاه گذاشتن برای فروش. ميگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره
!!!مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولی سعی كن ۹۰۰۰۰۰ دلار بيشتر ندی
زن: خيلی خوبه. بعدا می بينمت عزيزم. خداحافظ
مرد: خداحافظ
بعدش مرد يه نگاهی به آقايونی كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسی

!نميدونه كه اين موبايل مال كيه ؟

!!!نتيجه اخلاقی: هيچوقت موبايلتونو جايی جا نذارين

                    

درس سوم

يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن

وقتی توی پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشته كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من برای هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنمزن از خوشحالی پريد بالا و

:گفت

! چه عالی! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم

فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول برای بهترين تور

!مسافرتی دور دنيا توی دستهای زن ظاهر شد
.حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه

: مرد چند لحظه فكر كرد و گفت

… اين خيلی رمانتيكه ولی چنين بخت و شانسی فقط يه بار توی زندگی آدم پيش مياد

! بنابراين خيلی متاسفم عزيزم آرزوی من اينه كه يه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچيكتر باشه
.زن و فرشته جا خوردند و خيلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه و بايد برآورده بشه

!!!فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد

!!!نتيجه اخلاقی: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند

                                 

دوشنبه 1387/07/01 توسط atena |

بیدار شو!دولت بگیر

این دهان بستی، دهانی باز شد!

                          تا خورنده لقمه های راز شد 

چند خوردی چرب و شیرین از طعام

                         امتحان کن چند روزی در صیام

چند شب ها خواب را گشتی اسیر

                         یک شبی بیدار شو!دولت بگیر

گر تو این انبان ز نان خالی کنی

                         پر ز گوهرهای اجلالی کنی

تا تو تاریک و ملول و تیره ای

                        دان که با دیو لعین هم شیره ای

طفل جان از شیر شیطان باز کن!

                        بعد از آنش با ملک انباز کن

لقمه تخم است و، برش اندیشه ها

                         لقمه بحر و،گوهرش اندیشه ها

 همیشه مولانا را می ستایم.بخاطر شعرهایی که ناب ناب هستند.شور و اهنگ و طرب ان را هیچ شعر دیگری اینگونه ندارد!!!

ماه رمضان بر همه ی شما دوستان گلم مبارک باشه!در این شبها ما را نیز از یاد نبرید و بی نصیبمان نگذارید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی از دوستان یه نظر عجیب گذاشته که بی احترامی بود به امام رضا ع .خدمت ایشون عرض کنم که اصلا نظرش منو نترسونده و مطمءن باشه که برای بقیه دوستان هم همینه و جز خندیدن به ایشون هیچ چیز دیگه ای رو در پی نداشتهجواب شما در نظرها است!!!

 

شنبه 1387/06/30 توسط atena |

بیزاری

تو بیرون می روی از خا نه ات به قصد هر کاری

و شب  هم   ادعا   که   عاشقانه   دوستم     داری

 

نمی دانم چه دردی به سراغت امده اما

امان از بیکسی در لحظه های تلخ بیماری

 

 پشیمانم پذیرفتم که مهمانت شوم اما

نمی خواهم که هرگز بشکنم رسم وفاداری

 

همیشه ارزویم در تمام لحظه ها این بود

که عشق ما نگردد رنگ بازی های تکراری  

 

ولی افسوس این یک ارزویم هم ز دستم رفت

تحمل می کنم تنها تو را از روی نا چاری

 

تمام رازهایم را به تو گفتم ولی صد حیف

چه می دانم تو کاش این رازهایم را نگه داری

 

چقدر از دیگران طعنه شنیدم با توام اما

نتیجه هیچ بود از این همه عشق و فداکاری

 

خم کوچه همان خم مانده و جاده همان جاده

تمام روزها گریه همه شب ها پر از زاری

 

چه کردی تو برای من به جز یک مشت حرف زرد

که سنگین است روی شانه ی من همچنان باری

 

خداحافظ نه با تو ،با همه تا اخر عمرم

تو یک هدیه به من دادی که نامش هست بیزاری

                                                   

 مریم حیدر زادهاز کتاب تقصیر من نبود

چهارشنبه 1387/06/27 توسط atena |

مداد

        

پدر بزرگ، درباره چه می‌نویسید؟

 

            -درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می‌نویسم، مدادی است که با آن

            می‌نویسم. می‌خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.

 

            پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:

 

            -اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده‌ام!

 

            پدربزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست

            که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می‌رسی.

 

            صفت اول: می‌توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی

            وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می‌کند. اسم این دست خداست، او همیشه

            باید تو را در مسیر اراده‌اش حرکت دهد.

 

            صفت دوم: باید گاهی از آنچه می‌نویسی دست بکشی و از مدادتراش استفاده

            کنی. این باعث می‌شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر

            می‌شود (و اثری که از خود به جا می‌گذارد ظریف‌تر و باریک‌تر) پس بدان

            که باید رنج‌هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می‌‌شود انسان

            بهتری شوی.

 

            صفت سوم: مداد همیشه اجازه می‌دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک‌کن

            استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای

            اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

 

            صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل

            چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

 

            و سر انجام پنجمین صفت مداد: همیشه اثری از خود به جا می‌گذارد. پس

            بدان هر کار در زندگی‌ات می‌کنی، ردی به جا می‌گذارد و سعی کن نسبت به

            هر کار می‌کنی، هشیار باشی وبدانی چه می‌کنی..

پنجشنبه 1387/06/14 توسط atena |

غنچـــه های امیــدم

 

سینه چاک چاکم من همچو کهکشان بــــــی تـو

 

جام هــــا همـــه خـــالی ساز هــا همه خاموش

 

بی نمک بــود امشب بزم عاشقان بـــــی تـــــو

 

لاله خـــون دل نوشد نستـــرن کفــن پـــوشـــد

 

سخت ماتم انگیز است سیر بوستـــــان بــی تو

 

غنچـــه های امیــدم نـــا شگفته یـــــک روزی

 

رحم کن که میمرد قلــب یک جـــوان بی تــــو

 

پنجشنبه 1387/06/14 توسط atena |

شرط عشق

                               

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید..
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.

 
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

 
20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.
مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم!!!

چهارشنبه 1387/06/13 توسط atena |

مترسک

وقتی از سنگینی دنیایش گفت
کلاغ پیر گریست
و دیگر روی شانه های او ننشست
.مترسک خود را نبخشید
                                                    
 
مترسک می دانست تا او زنده است
کلاغ ها از گرسنگی خواهند مرد
فردا... مترسک خود را کشته بود...
او تازه کلاغ ها را فهمیده بود......

دوشنبه 1387/06/04 توسط atena |

سنگ های بی نظیر

اگر قرار باشد برای تشبیه کردن هر چیز سخت و خشن از سنگ ها استفاده کنیم،بی انصافی کرده ایم.گاهی دل ما ادم ها از سنگ هم سخت تر و خشن تر است!زیبایی و لطافت سنگ هاست
 
که با عث می شود گلی در میانشان بروید،ابی از رویشان بگذرد،مورچه ای اذوقه اش را در میان ان پنهان کند و یا پرنده ای بر رویش بنشیند و خستگی پرواز از بال هایش به در کند!

یکشنبه 1387/06/03 توسط atena |



سلام.دانشجویی بیش نیستم
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی!
گاه گاهی نقاشی می کشم
و عاشق موسیقی...
گاهی هم شعر می گم
حرف های دل من است .حتما نظر بزارید و حرارتی ببخشید تا با گرمای اون زنده باشم
تا اخر با من باش ای همسفر...!!!

anita_night2005@yahoo.com

*محبوبه شب*
*جک جک*
*4 موزیک*
*بیام 2*
چشمهایی برای دیدن
*سیناX*
*..:(red boy(love*
*اواز باران*
*مسافر تنها*
*دوری و دوستی*
*طلوع عشق*
*پرواز را به خاطر بسپار*
*داریوش*
*اشک سرد*
خاک بر سران(حامد و مزگان)
دری به سوی نگاه
روی در روی سیاهی
شب های تک ستاره(مهران)
تا شقایق هست زندگی باید کرد
درد نهفته(ارزو)
*کلبه ی دریا(غروب)*
*البالویی(s@rina)*
غم دیدار تو دارم(کاتالینا....)
جادوی عشق(مازیار)
*خانه ی رویا(علی)*
*ستاره شباهنگ*
*تا بی نهایت(دختر ابادانی)*
*روزگار پاییزی(دیوانه)*
*ناشکیبا(محمد)*
خوندن زیر باران(محمد صادق)
نی لبک(ایلیا )
*mahshar892(محشر)*
*اسوده خیال(رویا)*
نیاز شدیدی به معجزه دارم(کیاوش)
*خودمونی(اشکان)
*dafokozeh(daryush*
*alieskandarpor
daftareshghe)mehdi)
buseye 2rughin)masood)
بازی نما
azad tehran shoml
behtarin danlowd(mostafa
*برایم ابی بنویس(بیدل)*
زخمی تر از همیشه(محمد)
*حدیث دل(سامی)*
*نور بخش جان(علی)*
*ابرنگ بیرنگ*
از همه رنگ..از همه جا(پدرام)
*پیلا پیلا (پویا)*
***قلیون(سهیل)*
**سلام بر عشق(علیرضا)**
*نیلوفر مرداب(نازلی)*
* گروهی تخصصی هوانوردی (داود و امیر)*
*******خورجین*******
***کمی شبیه فردا(امیر)***
***فقط فیلتر شکن(محمد)***
***sony ericson)arash)***
سایت عکس های دختران ایرانی(سهیل)
**ماه آذری(نیما)**
یک سبد ارزوی کال(میترا)
*ava*
***بیا تا بارون باشیم (میلاد)***
***رویاهای زیبا و دل انگیز(کسری)***
*najibrayaneh(مهندس نجیب محمدی)*
**نسیم بهشت(مریم)**l
*بهانه ی بودن(لیلااا)*
*ستاره ای خاموش(محمد)*
*ماه گرم(انی جووووون)*
*HATE ME(سحر جون)*
*فرشته های نجات *
اخرین پرواز
asheghanehaye s-m17
فروشگاه اینترنتی مانی سی دی
آخرین سرباز
مردان اسمانی
دل من یه دریاست پر از موج و تلاطم(مجید)
دلتنگیهای کسی شبیه خودم
کوچه گرد شهر ویرانی...
دوران محکومیت من...!!!(هانیل)
... تا رهایی(سحر)
قالب وبلاگ

Designed By ParsTheme